هیچگاه تعریف دقیق و جامعی از جنس مرد و زن ارائه نشده است. فرهنگهای زیادی در دنیا وجود داشته که تعاریف بسیار پیچیدهای از مرد و زن ارائه داده, اما امروزه این تعاریف رنگ و بوی خود را از دست دادهاند. هنوز مردان با این صفات شناخته میشوند: عقلانی, پرتکاپو و رقابتی و زنان با صفاتی همچون احساساتی, تاثیرپذیر, وابسته و...
همهی ما این تعاریف را در مورد احساسات و روحیهی خود پذیرفتهایم, بدون اینکه در مورد منشا درستی و اعتبار آنها سوالی بپرسیم. سوال این است: کدامیک از این رفتارها را آموختهایم و کدامیک از آنها به صورت ذاتی در درون ما وجود داشتهاند؟
شما بسیار خوششانس هستید, اگر خصوصیات طبیعیتان مطابق با مدلهای ارائه شده از جانب فرهنگ و جامعه باشد, ولی اگر اینطور نباشد مورد غضب قرار میگیرید و ممکن است برچسب منحرف جنسی به شما زده شود. حقیقت این است که هویت واقعی شما چیزی برتر از جنسیت است. جنسیت تنها بخشی از روان شماست. هویت واقعی به جنسیت بیولوژیکی و یا گرایش جنسی بستگی ندارد. خصوصیات جنسی تنها بخشی از وجود شماست و هویت واقعی شما را تعریف نمی کنند.
در طبیعت جنس زن و مرد در اثر تکامل و دگردیسی شکل گرفته اند, به این دلیل که
تقسیم عناصر ژنتیکی به دو قسمت, موثرترین راه برای انتقال و رسیدن به آینده بوده
است. با این تفسیر شما به طور موقت مرد یا زن هستید. هویت واقعی شما چیزی فراتر از شمایل و هویت موقت و زودگذر شما است.
فرهنگهای مختلف در سرتاسر جهان ممنوعیتهای جنسی را به منظور اینکه ضامن بقای افراد باشند قبول کردهاند. ممنوعیتهای جنسی از یک سو تاثیرات بسیار سودمندی در پی داشتهاند و از سوی دیگر منجر به فرو ریختن طبیعت ذاتی آگاهی و شعور بشریت شدهاند که اختلالات روانی و اجتماعی را به همراه داشته است. علایق, تواناییها, استعدادها, تمایلات و... هستند که شخصیت شما را شکل میدهند. اگر این تواناییها و علایق تنها به این دلیل که از لحاظ روانشناسی به جنس مخالف نسبت داده شدهاند و از جانب فرهنگ و جامعه نهی شدهاند, ابراز و تخلیه نشوند, آنجاست که هویت روانشناسانهی شما که ماهیت واقعیتان را نشان میدهد, به طرز غیر قابل کنترلی تغییر پیدا میکند. افراد بسیاری در این شرایط وحشتزده میشوند و در یک تلاش مایوس کننده برای نشان دادن خود واقعیشان از پا در میآیند. به همین علت است که بسیاری از همجنسگرایان از عدم تعادل عاطفی رنج میبرند و ممکن است در بعضی مواقع ادای جنس مخالف را درآورده و رفتارهای آنها را تقلید کنند.
بیشتر جوامع بشری هنوز به این تحول فکری دست پیدا نکردهاند که شهروندان میتوانند استعدادها و توانائیهایشان را بدون محدودیتها و نقش قالببندی شدهی جنسیت که از سوی جامعه ارائه شده است, پرورش دهند. محدودیتهای جنسی و تعصبات، اغلب برای کسانی که نمیتوانند خود را با قالب هماهنگ سازند, منجر به آشفتگی روحی میشوند, اما انسانیت چیزی فراتر از ساختار بیولوژیکی است, شخصیت فرد ترکیب هوشمندانهای از جسم و روح است.
تصور کنید کسی که از نظر جنسیت مرد است و گرایش شدیدی به کارهای ظریف دارد و شخصیتی کاملا منفعل و تاثیرپذیر از خود نشان میدهد, در جامعهای زندگی میکند که این تمایلات را مربوط به جنس لطیف یعنی زن میدادند, متاسفانه این قضایا شرایطی بوجود میآورد که فرد علیه خود و تمایلات ذاتی خود بر میخیزد, چرا که این گرایشات از نظر جامعه متعلق به جنس مخالف دانسته میشود. و اما نتیجه: فرد احساس میکند, در بدن مذکر خود به دام افتاده است. به جایی میرسد که شاید بخواهد جنسیت خود را تغییر دهد, و یا دست کم رفتارهای جنس مخالف را بر گزیند. افراد در چنین مواردی از بخود گرفتن رفتارهای جنس مخالف مایوس میشوند و حتا از این مسئله که نمیتوانند رفتارهای همسو و همنوا با جنسیتی که به نظر میرسد, ذاتن با آن متولد شدهاند داشته باشند, دچار مشکل میشوند. بسیاری اوقات منع شدن از جانب جامعه و فرهنگ میتواند شخص را به سمتی سوق دهد که افراد شبیه خود را از لحاظ رفتاری مسخره کند و ممکن است رفتارهای جنس مخالف را نیز به استهزا در آورد. این قضیه در مورد زنان نیز اتفاق میافتد.
در یک جامعهی آزاد و رها همجنسگرایی و آزار و اذیت جنسی بسیار کم است و سکس, بدون عشقورزی نیز بسیار کم دیده میشود. در یک جامهی آزاد واقعی شخصیت و احترام به افراد در اولویت قرار دارد و زن و مرد بودن آنها در مرحلهی بعدی در نظر گرفته میشود. این نوع از آزادی جنسیت, طیف متنوعی را برای هر دو جنس مرد و زن به منظور پیدا کردن هویت ایجاد میکند. بدین ترتیب بیشتر مردم میتوانند بدون خوار شمردن و سرزنش خود و انکار کردن رفتارها و خصوصیات ذاتی و روحی خود, زندگی اصیل و حقیقی خویش را آغاز کنند.
ممکن است مردی بطور طبیعی رفتارهای زنانه داشته باشد, کما اینکه تمام مردان دارای خصایص زنانه هستند ولی با درجات مختلف, اما اگر این درجه بیش از حد زیاد باشد, فرد نمیتواند رفتارها و خصوصیات خود را بروز دهد زیرا از این مسئله که ممکن است مورد تمسخر و استهزای دیگران واقع شود, در هراس است. هر چند ممکن است فرد همجنسگرا نباشد, ولی راه دیگری را هم برای ابراز خصوصیات زنانهی خود ندارد, بنابراین این رفتارها را نادیده گرفته و آنها را ابراز نمیکند و به همین علت, دچار روانرنجوری میگردد. اگر ایدهها در بارهی جنسیت از شکل طبیعی خود خارج شود, اثر سو و محدودکنندهای در روان آدمی باقی میگذارد و در نتیجه, ظرفیت افراد برای عشق و وفاداری کاهش مییابد. عشق, علاقه, خلاقیت و احساسات فقط مخصوص یک جنس نیست. هویت جنسی تاثیرات بسیار زیادی از جانب فرهنگ و جامعه بر روی روان آدمی میگذارد. روح و روان شما مخزن بسیار بزرگی از رفتارها و تواناییهای شما است, بهطوری که مسئلهی تقسیمبندی جنسی در آن کاملن حل شده است. بسیاری از رفتارهایی که از طرف فرهنگ و جامعه به ما آموخته شدهاند, ممکن است از نظر بیولوژیکی برای جنسیت خاصی برنامهریزی نشده باشند.
این مطلقگرایی دربارهی جنسیت, دلیل بسیاری از آشفتگیهای روانی در همجنسخواهان و یا حتا دگرجنسخواهان نیز هست. مردی که رفتار عاشقپیشه و زنانه دارد, ممکن است همجنسگرا تلقی شود زیرا رفتارهایش متناسب با الگوهای زنانه است, هرچند ممکن است واقعن همجنسگرا نباشد, ولی این واپس زدگی از سوی جامعه باعث میشود که احساسات خود را سرکوب کرده و فقط از طریق سکس با همجنس است که میتواند احساسات زنانهی خود را مخفیانه تخلیه و ابراز نماید.
مرد و زن هر دو بطور مساوی از آگاهی سهم بردهاند. بعضی از زنان بسیار منطقی, فعال و رقابتی هستند و در مقابل، بعضی مردان دارای روحی لطیف, ظریف و احساساتیاند. محصور کردن بیش از اندازهی تمایلات درونی منجر به اختلالات روانی بسیار خواهد شد که عواقب آن جنگ و خشونت در جامعه خواهد بود.
هر انسانی از لحاظ روانی و ذهنی یک موجود کاملن منحصر به فرد است بهطوری که ذهن او در سادهترین فرم شامل عناصر مذکر و مونث است که این عناصر شخصیت فرد را سازماندهی مینمایند و با نسبتهای متفاوتی با هم ترکیب شدهاند. از شواهد علمی بر میآید که تفاوتهای بسیار زیادی در ساختار مغز افراد وجود دارد, اما چیزی که هنوز کشف نشده است, این است که آیا بیولوژی و اطلاعات ژنتیکی انسان میتواند تحت تاثیر اعتقادات و آموختههای روانشناسانه قرار بگیرد؟ برای بقای بشریت باورها و مفاهیم خاص در مورد جنسیت به کدهای فیزیکی و شیمیایی تبدیل میشوند و سپس این کدها از نظر بیولوژیکی تحت تاثیر عواملی قرار میگیرند, بطوریکه باعث میشوند مردان رفتاری مردانه و زنان نیز دارای رفتاری زنانه گردند.
جانبدارانه صحبت کردن راجع به تقسیمبندی خصوصیات روانی بین دو جنس چیزی فراتر از پدیدهی اجتماعی یا فرهنگی است, در واقع خصوصیات روانی ویژهای وجود ندارد که به طور طبیعی منحصرن مخصوص زن یا مرد باشد. اگر رفتارهای شما صرفن بهخاطر ساختار شما باشد, نمیتوانید عملی را که از نظر جنسیت برای شما تعریف نشده باشد, انجام دهید. نقطه مرکزی این تجزیه و تحلیلها در مورد روان بشریت چیزی فراتر از جامعه و تمایزات بیولوژیکی بین دو جنس است و آنجا مکانی است که سر شار از عشق بوده و بالاتر از جسم فیزیکی قرار میگیرد, که در حقیقت پایه و اساس تمام خصوصیات و رفتارهای هر دو جنس است.
رهایی از ممنوعیتهای جنسی و تعصبات و تعاریف خشک گذشته, باب جدیدی از خلاقیت و پیشرفت را بر روی ما خواهد گشود. وقوع این انقلاب و تحول در آگاهی افراد بسیار نزدیک است. امید است شما نیز انرژی و شجاعت لازم برای کشف درونیات واقعی خود را داشته باشید و به آن فرد منحصر به فردی که باید باشید, تبدیل گردید.
ادامه دارد...
گرد آوری شده توسط : دوگانهای بیگانه (ts_m2f2020@yahoo.com)